بنظر رسیدن قرارداد ماشین طراحی بازار

بنظر رسیدن: قرارداد ماشین طراحی بازار ایران همکاری اواخر امسال پژو301

تاریخ به خصوص در قرن های اخیر به خاص در خاورمیانه، خسیس و بخیل هست. هر از گاهی یکی از نوادرش را رو می کند. نوادری که همگی ماندگار می شوند؛ گاهی با آینده هایی مط

پیشوای پیشرو

پیشوای پیشرو

عبارات مهم : تاریخ

تاریخ به خصوص در قرن های اخیر به خاص در خاورمیانه، خسیس و بخیل هست. هر از گاهی یکی از نوادرش را رو می کند. نوادری که همگی ماندگار می شوند؛ گاهی با آینده هایی مطلوب و ایده آل که کمتر پیش می آید و گاهی در شرایط عکسش که رویه غالب دنیاست انگار. امام موسی صدر، از همین نوادر ماندگار سرنوشت است که از قضا با ادبار آینده رو به رو و ربوده می شود تا خیرش زیاد به دنیا نرسد شاید.

پیشوای پیشرو

اندیشه، منش و عملکرد موسی صدر ولی از پیشانی تاریخ زدودنی نیست. اندیشه های او در فقه، سیاست، هنر، اجتماع و همه آنچه زندگی انسانی با آن آمیخته است و اصلا اندیشه اش در مورد انسان، کرامت انسانی و آزادی، آنی نیست که در مقام ضعف و نابودی قرار گیرد. امام موسی صدر و تفکرش هر لحظه زنده تاریخ اند.

اینطور مقدر شده است بود که در خاندانی درخشان و پرثمر، فردی متولد شود که فارغ از لباس و پوشش، محل سکونت یا شرایط زمانه، راهی را تبیین و عملی کند که غبار تاریخ رویش نشسته بود و به موفقیت هایی برسد که پیش و بعد از خود در این راه یگانه بماند. موسی صدر از تلاقی نسب صدرها و طباطبایی قمی ها به دنیا آمد. خانواده ای عجیب با آینده هایی عجیب تر. راهی را رفت که هیچ کدام از شخصیت های برجسته هر دو نسب خانوادگی اش در آن تا این اندازه موفق نبوده اند.

تاریخ به خصوص در قرن های اخیر به خاص در خاورمیانه، خسیس و بخیل هست. هر از گاهی یکی از نوادرش را رو می کند. نوادری که همگی ماندگار می شوند؛ گاهی با آینده هایی مط

امام موسی صدر را ولی زیاد در میان خاطراتی حاشیه ای جست وجو کرده اند. البته اندیشه اش در میان اتفاق تلخ ربوده شدن و ناپدیدشدنش در لیبی کمی جهت عموم مردم مورد غفلت قرار گرفته هست. دروغ های گفته شده است در مورد سرنوشتش بارها و بارها تکرار شده است اما، دولت قذافی که سقوط می کند تازه تاریخ گواهی می دهد که دوستان واقعی امام و خانواده او هر لحظه راست گفته اند و او سال ها زنده بوده و چه بسا که هنوز در قید حیات باشد و وقت به زیان حقیقت تلف شده است هست. حیات امام موسی صدر تا قبل از ربایشش آنقدر مثمرثمر بود که جهت مثال یک لبنان تا قیامت مدیونش باشد. از سوی دیگر حیات بعد از ربایشش می تواند خبر و افشاگری هایی داشته باشد. موسی صدر در توطئه ای شوم ربوده شد و آنها که دستشان به این خیانت آلوده باشد، با زبان تاریخ رفته رفته رسوا شده است و خواهند شد.

«پیشوایی فراتر از زمان»

همواره خانواده صدر در فقه حرف جهت گفتن زیاد داشته هست. پدر امام وارث موسس حوزه علمیه بوده هست. منهای چنین عقبه ای، ولی تفکرات به روز، عمیق و مبتنی بر اصول سید موسی و پسرعموی شهیدش سید محمد باقر از جنس دیگری به نظر می رسد. این دو به قدری در تفکرات فقهی خود به روز بودند که همواره از سوی بعضی جریان های فکری راکد مورد غضب قرار می گرفتند. با این حال تاریخ نشان می دهد اندیشه آنهاست که استواری و راستی اش ثابت می شود. در واقع دین و اسلامی که موسی صدر از آن صحبت می کند، ملموس ترین، واقعی ترین و کاربردی ترین رویکرد دینی و اسلامی تاریخ است که از قضا نتیجه و خروجی مثبت و دوام داشته است.

پیشوای پیشرو

امام موسی صدر در تمام پرسشها موجود با چنین رویکردی برخورد می کرد، چه در تعاملات اجتماعی و چه در جلسات مذهبی حتی. به طور خاص او در خصوص حجاب نگاه جالبی داشته هست. جهت مثال، صادق طباطبایی خاطره دیگری نقل می کند: «نکته زیبای دیگری از دایی جان یادم است که یک بار راجع به یک نفری گفتیم که او حجاب (کامل) ندارد، بعد اجازه ندهیم که در انجمن اسلامی باشد.

اما امام صدر گفتند که افراد را به هر علتی طرد نکنیم و همه با هم همکاری کنیم». او در خاطره دیگری می گوید: «من در سال ۱۳۴۰ که می خواستم به اروپا بروم، اول به لبنان رفتم… دایی جان تا آن وقت هنوز به اروپا نیامده بودند. در این بیست و چند روزی که آنجا بودم، برخورد ایشان را با زن ها می دیدم. جلسات مذهبی زیادی تشکیل می شد که زن ها هم می آمدند. هم محجبه بودند و هم غیرمحجبه. آقای صدر در تمامی این برخورد ها بسیار خوشرو، خوش برخورد و خوش بیان بودند. یعنی خیلی باز برخورد می کردند.» بی گمان این رویکرد نیز از جمله عواملی بوده است که امروز در لبنان مسلمان و غیرمسلمان هنوز از او به نیکی یاد می کنند. از طرفی علی رغم تمام مخالفت هایی که با او می شد هیچ کس نمی توانست سواد فقهی او را زیرسوال ببرد.

تاریخ به خصوص در قرن های اخیر به خاص در خاورمیانه، خسیس و بخیل هست. هر از گاهی یکی از نوادرش را رو می کند. نوادری که همگی ماندگار می شوند؛ گاهی با آینده هایی مط

به طوری که هنگامی که موردی پیش می آمد مانند حکم او در مورد پاک بودن اهل کتاب که در وقت خود بی مانند بوده هست، بسیاری از فقهای دیگر ماه ها به جست و جو پرداختند تا ریشه فقهی نگاه او را بیابند و بعد از آنکه یافتند آنها نیز عوض کردن موضع دادند. جهت مثال، آیت الله خویی بسیار دیرتر از امام موسی صدر و در زمانی که خود بیمار شده است و در خارج از کشور بود به این حکم فقهی رسید. حکمی که موسی صدر با مجاهدت عملی خود در جامعه شیعه فرودست لبنانی آن را جا انداخت. ماجرای معروف او که در مغازه بستنی فروش مسیحی می نشست و بستنی می خورد، جهت او اگرچه تهمت و سخن ناروا کم نداشت، ولی نتیجه ای درخشان و ماندگار به بار آورد. حکمی که از قضا ابتدا در موردش با پسرعموی خود شهید محمدباقر صدر راجع به آن مشورت می کند و نظر هر دو می شود نتیجه مثبتی که ارمغانات بسیاری با خود داشت.

فقیه هنردوست، موسیقیدان مجتهد

دوست داشته باشیم یا نه این اجبار وجود دارد که اندیشه های امام جهت عامه مردم باید از میان خاطرات نقل شده است جست وجو شود. به طور خاص در این شرایط صادق طباطبایی به جهت قرابت خانوادگی و نزدیکی در طول عمر خود یکی از بزرگ ترین راویان زندگی امام به حساب می آید. او در خصوص نظر متعالی، به روز و پیشروی امام در مورد هنر و به طور خاص موسیقی خاطرات جالبی را نقل کرده است که چندباره خواندنش نیز آن را تکراری نمی کند. صادق طباطبایی در خلال خاطره ای نقل می کند: «… دایی جان رو به پسرخاله ام کردند و گفتند: «محمد جان! هر فرصتی که برایت پیش می آید و به هر چیزی که برخورد کردی، اگر دیدی که غیر از لحظه قبل است و چه بسا در لحظه بعد هم دیگر نباشد، در آن دقیق شو! فضول شو! کنجکاو شو و ببین».

پیشوای پیشرو

من آنجا پرسیدم: «دایی جان! اینکه هنگامی که رادیو را باز می کنیم، می گوید فلانی در دستگاه ماهور می خواند، این چه دستگاهی است؟ غیر از این ضبط صوت و اینهاست»؟ آنوقت دستگاه های موسیقی را جهت ما تشریح کردند و دوباره به محمد گفتند: «تو الان وقت خوبی در اختیار داری! پدرت با موسیقی آشناست. تلاش کن هفته ای یک پرده موسیقی را از پدرت یاد بگیری. در این صورت دریچه یک علمی به رویت باز خواهد شد که خود دنیا دیگری است.» وی که خود به توصیه و سفارش امام به یادگیری موسیقی می پردازد، ادامه می دهد: «من موسیقی را به توصیه دایی ام، امام موسی صدر، شروع کردم. زمانی که هنوز مدرسه می رفتم. ایشان به من گفتند که برو سراغ موسیقی ایران، یک معلم بگیر، موسیقی کشور عزیزمان ایران را بشناس که دریایی است عظیم. و مرتب هم از من می پرسید که چه کار کردی. این بود که من در قم معلمی گرفتم و روزی ۳۵ دقیقه آموزش موسیقی می گرفتم. تا اینکه دیپلم گرفتم.

روزی که می خواستم قم را ترک کنم، از دوازده دستگاه و ردیف موسیقی ایرانی، جز نوا، همه ردیف ها و دستگاه ها را آموخته بودم. سال دومی که آلمان بودم، امام موسی صدر به آلمان آمد و به من گفت که موسیقی کلاسیک غرب هم دریای عظیمی هست. برو توی این مسئله غور کن و جواب یک مسئله را هم جهت من پیدا کن. گفتم چی دایی جان؟ گفت در مشرق زمین بیشترین محرک موسیقیدانان ما حرمان هست. اینها قاعدتا چنین چیزی را در فرهنگ خود ندارند. ببین عنصر مهم شکل دهنده موسیقی اینها چیست. من به قوانین هارمونی و هماهنگی رسیدم. گفتم دایی جان من فکر می کنم زیاد هماهنگی هست. ایشان گفت اصلا ساز آفرینش هماهنگ است.» او همچنین در خاطره جالب دیگری از توجه امام موسی صدر فقیه، مجتهد و عالم به هنر، پرده برمیدارد.

«رفیق خودت، آقا موسی»

امام موسی صدر، بعد از قم جهت ادامه تحصیلات حوزوی به نجف می رود. در سرنوشت نه چندان طولانی حضور در نجف، تبادل اطلاعات و گفتگوهای او با شهید صدر نتیجه های علمی و فقهی درخشانی به جای می گذارد. جدای از شهید صدر، او با آیت الله العظمی سید محمد علی موحد ابطحی نیز رابطه صمیمانه ای دارد. از قول او نقل مشهور و عجیبی وجود دارد مبنی بر آنکه روزی در نجف از امام خمینی(ره) می پرسد با ثمر نشستن جریان انقلاب در کشور عزیزمان ایران حکومت را به چه کسی خواهد سپرد و امام خمینی(ره) پاسخ می دهد به رفیق خود، آقا موسی. مطلبی که در کتاب سید هادی خسرو شاهی به تفصیل آمده است.

لبنان، نمایان شدن موفق اندیشه های امام

حضور در عراق، ولی به درازا نمی کشد. او به توصیه آیت الله بروجردی و حکیم و البته وصیت سید عبدالحسین شرف الدین که رهبر شیعیان لبنان بود و از دنیا رفت، گام در راهی می گذارد که در آن تاریخ را ورق بزند و البته به علت تمام وجوه مثبت عملکردی اش که منافع بعضی را به خطر می انداخت و ثبت یک حکومت شیعی موفق در نقطه ای استراتژیک از جهان، به سرنوشتی که هنوز در جریان است دچار می شود. امام موسی صدر در لبنانی قدم می گذارد که جامعه پرتعداد، ولی مستضعف شیعه شرایط خوبی ندارد. معضلات اقتصادی و بیکاری، بی سرپرستی زنانی که همسرانشان را در جنگ از دست داده و سرنوشت را از طریق دیگر می گذرانند، مورد تحقیر و در فرودست قرارگرفتن از سوی مسیحیان لبنان و بسیاری پرسشها دیگر در آن بیداد می کند. موسی صدر ولی گام به گام تمام این کژی ها را اصلاح می بخشد. نگاه او به انسان و اشراف او به علوم متعدد موجب می شود تا حتی نظریات اقتصادی او نیز ماندگار شود.

به طور خاص شاید بد نباشد جهت فهم اندیشه های اقتصادی و فهم نکات عمیقی از باقی اندیشه های امام موسی صدر، کتاب «پیشوایی فراتر از زمان» دکتر محمود سریع القلم مطالعه شود. کار به جایی می رسد که در لبنان مجلس اعلای شیعیان تشکیل می شود و شیعیان به حکومت لبنان راه پیدا می کنند. موسسات بی شماری که او در حوزه های گوناگون در آنجا و بعضی کشورهای آفریقایی مانند الجزایر می سازد و ارتباطات و تعاملات گسترده او با رهبران دینی دنیا و متنفذان روزگار، موجب می شود تا اندیشه صدر از لبنان به دنیا صادر شود. به طور خاص در ماجرای تبعید امام خمینی(ره) به پاریس، ارتباط امام موسی صدر و دوستانش است که نوفل لوشاتو را مامن امنی جهت ایشان می کند.

نمونه ای از کارها بزرگ امام در لبنان

جدای از ماجرای مشهور حکم فقهی امام جهت پاک دانستن اهل کتاب که بسیار از نظر معیشتی و البته تعاملی با مسیحیان راهگشا بود، او کارها جالب دیگری نیز در این زمینه داشته هست. در اتفاق ای عجیب ولی آشنا، یک کلیسا در لبنان مورد حمله قرار می گیرد. روی دیوار کلیسا مطلبی به نقل از یک فرد انقلابی مسلمان نوشته می شود که خشم جامعه مسیحی را برمی انگیزد.

در همین وقت امام موسی صدر مشغول جمع آوری مبالغی جهت ساخت مسجد هست. امام بنا بر حکم فقهی خود، بخشی از آن پول مسلمانان را صرف ساخت کلیسا می کنند تا جامعه مسیحیت در بهت فرو رود و در نهایت نیز مشخص شود که اقدام تخریبگرانه فوق از سوی یک مسیحی تندرو و به قصد تحت فشار قراردادن مسلمانان انجام شده است هست. ماجرای القای مناسک روزه در کلیسای کبوشین و علاقه امام به ایراد خطبه نماز جمعه از سوی یک رهبر مسیحی نیز در تاریخ بارها نقل شده است هست. امام، لبنان را جهت ابد مدیون خود کرد.

حکایتی که همچنان باقی است

امام موسی صدری که دوستان و همدرسانی مانند آیت الله بهشتی و شبیری زنجانی و مریدان و شیفتگانی مانند شهید چمران داشته، همواره در برابر تهمت ها مقاومت نشان داده هست. او را به علت تعاملاتش سازشکار می خواندند و به علت ناتوانی از درک اندیشه های مترقی او، همچنین موفقیت های عملی او که جهت بسیاری آرزو و رویا بود، همواره علیه اش موضع می گرفتند.

در شهریور ماه شوم سال 57، زمانی که امام از لبنان جهت ایراد صحبت به لیبی تحت حکومت قذافی می رود، بالاخره مخالفان و دشمن های امام و موافقانش موفق می شوند جسم او را تا همین امروز از مردم دور نگه دارند. حسن حبیبی از نزدیکان امام در مورد آخرین شب حضور او در لبنان در خاطره ای می نویسد: «شب آخری که امام موسی صدر می درخواست کردند به لبنان بروند و از آنجا عازم لیبی شوند، با هم بودیم. تا آخرهای شب نشستیم و در خدمت ایشان بودیم. وقت به صحبت های متفرقه گذشت، شما بهتر می دانید که امام موسی صدر کم خواب بودند. گفتگو که تمام شد، از ایشان خواستم پیش از رفتن استراحت کنند که گفتند نه، دیگر فرصتی جهت استراحت نیست. به هر حال با خواهش و تمنا ایشان را قانع کردیم که دو ساعتی استراحت کنند. هنگام خداحافظی گفتم سفر به خیر باشد و ان شاءالله باز هم شما را همین ایام ببینیم. گفت رفتنش که با خودم هست، ولی بازگشتش را نمی دانم. به هر حال این آخرین خاطره ای است که هر لحظه در یاد من مانده هست. صحنه آخری که ایستاده بودیم. قامت بلند ایشان را به خوبی در یاد دارم.»

خود دولت لیبی البته ربودن امام را منکر می شود و بلیت پرواز خروج امام از لیبی به رم را منتشر می کند. در کشور عزیزمان ایران ولی علی رغم ادعای خود لیبی عده ای می گویند که علی القاعده قذافی به عمر امام آخر داده هست. ادعایی که هرگز ثابت نشد و حتی بعد از سقوط دولت قذافی در سال های گذشته، پسر او بر زنده بودن و حضور امام در طرابلس شهادت داد. بداندیشان زمانه اگرچه توانستند جسم امام را از مردم مخفی کنند و از کارها عملی او جلوگیری کنند، درخشندگی و جان اندیشه و نام بلند سید موسی صدر ولی از تاریخ زدودنی نیست.

اخبار بین الملل – آفتاب یزد

واژه های کلیدی: تاریخ | خاطره | لبنان | برخورد | موسیقی | اخبار بین الملل


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz