بنظر رسیدن قرارداد ماشین طراحی بازار

بنظر رسیدن: قرارداد ماشین طراحی بازار ایران همکاری اواخر امسال پژو301

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری برخی به دنبال اندیشه گریزی از سینما هستند

کمدی ژانری است که در آن می توانیم تراژیک ترین داستان ها را با زبان طنز و تاثیرگذار بیان کنیم ولی طنز در کشور عزیزمان ایران به سمت هجو رفته است من «در وجه ح

برخی به دنبال اندیشه گریزی از سینما هستند

برخی به دنبال اندیشه گریزی از سینما هستند

عبارات مهم : ایران

کمدی ژانری است که در آن می توانیم تراژیک ترین داستان ها را با زبان طنز و تاثیرگذار بیان کنیم ولی طنز در کشور عزیزمان ایران به سمت هجو رفته است

من «در وجه حامل» را از «مرداد» زیاد دوست دارم به این علت که پیشرفتم را در این اثر می بینم و فکر می کنم از نظر فیلمسازی، فیلم پخته تری است

«هزارپا» را در کنار هر دو فیلم ما با برنامه ریزی از پیش تعیین شده است اکران کردند تا بتواند رکوردهای فروش را جابه جا کند و نتیجه این شد که به ما سه سالن رسيد و به فیلم «هزارپا» 130 سالن

در « مرداد» خواستم داستان از نگاه زن مطرح شود و اينکه سقط جنین علاوه بر آسیب جسمانی، به روح نیز صدمه می زند؛ جهت همین «رویا» شکاک شده است بود. شک های او ناشی از اتفاقی است که برایش پیش آمده است

بهمن كاميار، بهمن ۵۹ در بیرجند متولد شد و تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد رشته حقوق از دانشگاه تربیت مدرس به آخر رساند. او با گرایشی که به هنر و سینما داشت با شرکت در کارگاه آزاد فیلم یک دوره تخصصی کارگردانی سینما را نیز پشت سر گذاشت.کامیار با نگارش فیلمنامه «نیم» در سال ۹۴ اقدام به ساخت نخستین تجربه سینمایی خود در مقام تهیه کننده و کارگردان کرد.وي همچنين نويسندگي و كارگرداني سه اثر بلند ديگر «در وجه حامل»،«مرداد» و «بيداري» را نيز در كارنامه كاري خود دارد. همچنين تهیه کننده فيلم موفق «سد معبر» نيزبوده است.در حالي كه کامیار چندان موافق پخش فیلم هایش در دوره بازی های جام جهانی نبوده است ولی دو فیلم «در وجه حامل» و «مرداد» او هر دو در اوج نمایش بازی های فوتبال در سینماها به اکران درآمده اند و نتيجه آن هم فروش پايين اين دو فيلم بعد از هفته ها اكران بوده است.

«در وجه حامل» بعد از سه هفته اكران، سينماهاي خود را در پایتخت کشور عزیزمان ایران از دست داد و تنها در شهرستان ها به اكران خود ادامه داده است.«مرداد»نيز آینده بهتري پيدا نكرد. با تمام انتقادات وارد شده است به اين دو اثر، قصه «در وجه حامل» قصه آشنایی است که بارها آن را در فیلم های متفاوت شاهد بودیم؛ قصه ای که در بعد خود قرار است قهرمانش زنی باشد که در چنبره ساختاری مردسالارانه قرار گرفته و باید گلیم شرافت خود را هم از این آب آلوده بیرون بکشد. با اين تفاسير كاميار تلاش كرده تا از این قصه به نوعی آشنازدایی کند و این کار را از طریق عوض کردن زاویه دید درام و برجسته کردن نقش مهری(ژاله صامتی) به قصه ای خانمانه بدل کند و اين تلاش نيز تا حدی موثر واقع شده است است.«مرداد» هم كه در دی 1394 پروانه ساخت دريافت كرد، داستانی اجتماعی به قلم كاميار و نيز آمیزه منسجمی از عشق، تعلیق، توطئه، پنهان کاری و درماندگی در داستانی با روایت مدرن هست. با این کارگردان راجع به دو اثر تازه اش که این روزها روی پرده است و همچنین پيرامون فضای سینمای اجتماعی کشور عزیزمان ایران به گفت وگو نشستیم که در ادامه می خوانید:

شما این روزها دو فیلم «در وجه حامل» و «مرداد» را روی پرده دارید؛ اتفاقی که در سینمای ما کمتر پیش می آید. این اکران همزمان چقدر به سود یا به ضرر فیلم های شما بود؟ چگونه شد که تصمیم گرفتید هر دو فیلم را در فاصله زمانی اندکی از هم اکران کنید؟

امسال تعداد فیلم های طنزی که در صف اکران بودند،بالا بود و من درصحبت با پخش کننده ام به این نتیجه رسیدم که اگر در این وقت فیلم را اکران نکنیم دیگر نوبتی به ما نخواهد رسید و سال آینده هم معلوم نیست سینما به چه سمتی برود و ممکن است باز هم اقبال به سمت کمدی باشد و فیلم های این ژانر سریعتر و راحت تر از سایر فیلم ها اکران شوند. این وقت خوبی جهت اکران نبود ولی بین اکران نشدن و اکران در وقت بد، اکران بد را گزینش کردم. اواسط اکران «در وجه حامل» بود که به من خبر رسید وقت جهت اکران «مرداد» هم پیش آمده هست. من می دانستم که این بدترین نوع اکران جهت «مرداد» است ولی بعد از دو سال انتظار می دانستم که اگر در این وقت پیش آمده اکران نشود، باید به بایگانی برود؛ بنابراین ترجیح دادم که در همین شرایط بد اکران شود. بعضی فیلم ها در سینمای ایران، بعد از سال ها که از ساخت آن ها می گذرد، همچنان وقت اکران پیدا نمی کنند در حالی که آنچه فیلم را به مقصد می رساند اکران هست؛ تا قبل از آن فیلم، در یک انتظار جهت زایش به سر می برد و بر همین اساس اکران دو فیلم همزمان، از دور بسیار خوب به نظر می رسد ولی در صورتی این اتفاق می توانست خوب باشد که وقت اکران هم زمانِ مناسب و خوبی باشد که متاسفانه هر دو فیلم ما در بدترین دوره زمانی اکران شد؛ «در وجه حامل» مواجه شد با ماه مبارک رمضان و طرح افطار تا سحر که امسال شکست خورد و بعد از آن مواجه شد با جام جهانی و دو هفته اول اکران فیلم، تیم ملی کشور عزیزمان ایران سه بازی در جام جهانی داشت. بعد از آن «مرداد» در مراحل نیمه نهایی و فینال جام جهانی وارد تناوب اکران شد و از این ها مهم تر، فیلمی به نام «هزارپا» را در کنار هر دو فیلم ما، با برنامه ریزی از پیش تعیین شده است اکران کردند تا بتواند رکوردهای فروش را جابه جا کند و نتیجه این شد که به ما سه سالن می رسد و به فیلم «هزارپا» 130 سالن! به اعتقاد من در اینجا، فیلم سوزی به معنای واقعی کلمه اتفاق افتاد. ولی در کل باید بگویم که اکران هردو فیلم باعث شد فکرم آزاد شود و به نوعی وظیفه فیلم ها روشن شد و حالا می توانم جهت کار جدیدم برنامه ریزی کنم و با انرژی کار کنم و دغدغه اکران و سرگروه نداشته باشم آیا که در کشور عزیزمان ایران صاحب فیلم است که باید جهت کارهایی مثل سرگروه و اکران تلاش کند نه کسی اسمش به عنوان تهیه کننده روی پرده هست؛ بنابراین همه کارها روی دوش خودم بود.

از فیلم های کمدی صحبت کردید که در این سال ها توانسته اند مخاطب جذب کنند؛ به اعتقاد شما سینمای کمدی امروز ما تا چه اندازه به آن طنز واقعی نزدیک است؟ در واقع زیاد به نظر می رسد سینمای بدنه به دنبال تولید هجو است تا طنز. نظر شما چیست؟
اگر سینمای طنز به معنای واقعی اش در سینمای کشور عزیزمان ایران وجود داشت، خیلی خوب بود. کمدی ژانری است که در آن می توانیم تراژیک ترین داستان ها را با زبان طنز و تاثیرگذار بیان کنیم ولی در کشور عزیزمان ایران طنز، به سمت هجو رفته هست. شما هنگامی که کمدی ها را در سینما می بینید، همه ارزش یک فرمول امتحان شده است را پیاده می کنند؛ دو فرمول در سینمای کشور عزیزمان ایران هر لحظه جواب داده هست؛ یکی اینکه جغرافی را عوض کنید وبه خارج از کشور ببرید تا در آنجا بتوانید از زنان مو بلوند و چشم آبی استفاده کنید، بتوانید برقصید و هر نوع شوخی سیاسی را به هرآدمی که در خارج است بچسبانید در حالی که روی صحبت شما سیاست داخل باشد. این فورمول در سینمای ما خوب جواب داده و گروه های مشترکی هم هستند که این کار را انجام می دهند. فورمول بعدی سینمای طنز، نوشتن فیلمنامه هایی براساس جک های تلگرامی و دیالوگ های دو پهلوی جنسی و سیاسی هست. خوشبختانه یا متاسفانه، زبان فارسی سرشار از صحبت های دو پهلو هست؛ هر کلمه ای را که بیان کنید، می توانید یک بعد جنسی به آن بدهید، فقط کافی است در بازی نشان دهید که نظر شما به کدام سمت است و چون مخاطب هم از چنین فیلم هایی در سینما استقبال می کند. بعد می توان گفت ما در کشور عزیزمان ایران ژانر کمدی به معنای واقعی آن نداریم.

محدودیت ها و سختگیری ها روی فیلم های اجتماعی زیاد هست، در حالی که در بعضی فیلم های کمدی، شاهد شوخی های غیراخلاقی هستیم. از سوی دیگر فیلم های کمدی در مقایسه با فیلم های اجتماعی، سری تر و راحت تر پروسه پروانه ساخت و نمایش و اکران را طی می کنند. شما این مساله را چطور می بینید؟
محدودیت هایی که در هر مرحله تولید فیلم به ما وارد می شود، جهت فیلم های کمدی وجود ندارد. این من را مشکوک می کند که چطور می شود جمله ای در فیلم «وجه حامل» که به هیچ برنمی خورد را اصلاحیه می زنند و من باید چند میلیون جهت استودیو، صداگذاری و خروجی هزینه کنم ولی در فیلم های کمدی شاهد شوخی هایی باشم که خجالت زده ام می کند! هنگامی که می بینم کنارم چند خانواده نشسته اند با خودم می گویم چطور می شود این نوع بازی ها و میزانسن های مبتذل در این فیلم ها به آسانی مجوز نمایش بگیرد! نبودِ سختگیری در تولید فیلم های کمدی نسبت به سایر ژانرها به خصوص اجتماعی، نوعی حركت هدفمند به نظر می رسد که فیلمسازها در مسیر ساخت کمدی های سطحی گام بردارند. به اعتقاد من این تلاشی جهت خالی کردن سینما از دغدغه و اندیشه محسوب می شود که نشانه نهایی آن اندیشه گریزی از سینما هست. متولی سینما دوست دارد ما دارای سینمایی بی خاصیت و فقط سرگرم کننده و حتی لاله زاری باشیم.

در سینمای ایران، کار در حوزه اجتماعی تا اندازه ای سخت هست؛ از تولید گرفته تا اکران، این سینما همواره با چالش مواجه بوده هست. شما آیا این ژانر را جهت کار در سینما گزینش کردید؟
ابتدا باید دید که آیا ما جهت فعالیت وارد سینما می شویم؟ منی که یک شغل خوب دارم با جایگاه مناسب آیا در کنارش سینما را گزینش می کنم؟اگر شما وارد سینما می شوید، فقط به دليل اینکه می گویید بیزینس خوبی هست، به سمت ساخت فیلم هایی می روید که به آسانی تولید و اکران شود و خواب سرمایه نداشته باشید و بتوانید چند برابر سرمایه ای که هزینه کردید را برگردانید. ولی من می خواهم با استفاده از این مدیوم حرف بزنم؛ من به این علت وارد سینمای اجتماعی شدم که فکر می کنم وظیفه و ذات هنر این است که حساسیت زایی کند. علاوه بر اینکه باید سرگرم کننده باشد، باید به اصلاح جامعه و اوج رفتن سطح فرهنگ مردم کمک کند. ممکن است مسئولان ما چیزهایی را نبینند ولی هنرمند باید ببیند و آن را در قالب یک اثر هنری ارائه دهد تا مردم را نسبت به آن عنوان حساس کند. همچنین مسئولان ببینند که تصمیمات آن ها، آسیبش به چه جاهایی از زندگی مردم می رسد که شاید هرگز فکرش را هم نکرده باشند. سینمای اجتماعی را به این علت گزینش کردم که می خواستم از زبان سینما، جهت بیان پرسشها مردم استفاده کنیم.

فکر می کنید در این اوضاع اقتصادی و اجتماعی که کشور ما در آن قرار دارد، توجه به سینمای اجتماعی تا چه اندازه می تواند شرایط را تسهیل کند؟
من اعتقاد دارم کشور عزیزمان ایران در یک دوره گذار به سمت نیمه صنعتی شدن به سر می برد و با مطالعه تاریخ سینما می بینیم کشورهایی که امروز مهد سینمای دنیا هستند، هنگامی که به سمت ماشینی شدن در حرکت بودند، تمرکز بیشتری روی فیلم های اجتماعی داشتند. به نظر من توسعه و ماشینی شدن با خودش ناهنجاری و بی اخلاقی می آورد، در روابط انسانی گسست ایجاد می شود و ایرانِ امروز ما، در این مسیر است و سینما هم به آن حساسیت نشان می دهد. اگر تولیدات ما در سینمای اجتماعی زیاد است به علت دوره گذاری است که در آن قرار داریم. اگر سینمای ایتالیا را در دهه 60 و 70 که کشور به سمت صنعتی شدن در حرکت بود بررسی کنید، با فیلمسازان بزرگی مثل «دسیکا» و «فدریکو فلینی» روبه رو می شوید که با ساخت فیلم به نقد جامعه می پردازند. به اعتقاد من تلخ ترین فیلم تاریخ سینمای ایتالیا، «دزد دوچرخه» ساخته «دسیکا» است که نشان می دهد صنعتی شدن چطور انسان را از اخلاق دور می کند. کسی که ابتدای فیلم دوچرخه اش را می دزدند، آخر فیلم خودش هم دوچرخه می دزد دچون می فهمد کسی که چرخش را دزدیده مثل او بوده هست. این اتفاق خیلی تلخی است که جامعه تو را به سمتی سوق می دهد که به یک عمل غیر اخلاقی دست بزنی. ما هم باید بپذیرم که در کشورمان، غیر اخلاقی ترین اتفاقات در حال افتادن هست؛ آدم ها به آسانی یکدیگر را رد و دیگری را جهت اوج رفتن خود پله می کنند ؛ این ها باید در سینما گفته شود آیا که سینمای بی خاصیت اتفاقی حاصل نمی کند.

بخش اعظمی از فیلم های اجتماعی ما به سمت نصحیت کردن رفته هست؛ به گونه ای که مخاطب را دلزده می کند و دیگر توجه فیلمساز به کیفیت فیلم از بین رفته هست. شما به عنوان یک فیلمساز جوان که در همین ژانر مشغول به فعالیت هستید، فضای کیفی سینمای اجتماعی را چگونه می بینید؟
ما همه ساله فیلم های خوبی هم داریم ولی گاهی اوقات شعارزدگی در اين آثار زیاد می شود که گوش ما به عنوان مخاطب، تنها شعار را می شنود؛ در حالی که شاهد هنری به نام سینما نیستیم. به نظرم این مساله بازمی گردد به روحیه فیلمساز که چقدر از موضوعی که می خواهد راجع به آن سخن بگوید ،تجربه دارد. براي مثال شخصی می خواهد راجع به فضاهای مجازی فیلم بسازد ولی هنگامی که با او صحبت می کنیم می بینیم خودش حتی یک پیج اینستاگرام ندارد! یک فیلمساز اجتماعی زمانی می تواند راجع به یک عنوان به خوبی صحبت کند که یا خودش آن را تجربه کرده باشد یا خیلی به آن نزدیک شده است باشد؛ در غیر این صورت تبدیل می شود به چیزی که ما هر روز در خیابان و تاکسی می بینیم و می شنویم. به نظرم فیلمسازان در گزینش سوژه های ارزش تعجیل می کنند و خود را در آن سوژه غرق نمی کنند. متاسفانه فیلمسازان ما با اعتماد به نفس خیلی بالایی به سراغ سوژه هایی می روند که به آن نزدیک نیستند؛ در حالی که مخاطب باهوش است و چنین فیلم هایی را بعد می زند.

چنین اعتماد به نفسی از کجا به سراغ کارگردانان آمده است؟!
فیلمسازی راحت شده است هست. هنگامی که که از سینمای آنالوگ به سمت سینمای دیجیتال آمدیم، فیلمسازی ساده شد. شما به آسانی می توانید تجهیزات سینمایی و نیروی انسانی مشتاق در هر بخش سینما را در اختیار داشته باشید. این روززها ارتباطات آن قدر نیرومند شده است است که می توانید فیلم تان را که بی هیچ اعتبار ای ساختید، به انواع و اقسام فستیوال های دنیا بفرستید و ممکن است اتفاقاتی هم جهت فیلم بیفتد و آن شخص به آسانی خودش را فیلمساز می داند و اعتماد به نفس کاذبی در او به وجود می آید. این گونه افراد نقایص کارشان را نمی پذیرند. اگر شما به عنوان اصحاب رسانه از فیلمش انتقاد کنید، شما را به نفهمی و کم سوادی متهم می کند چون از یک جایی اعتماد به نفس کاذبی گرفته و انگار خودش را تازه کشف کرده است! به نظرم هیچ هنری، میانبر ندارد. محال است که کسی یک شبه نقاش یا شاعر یا داستان نویس شود. منتها در سینما این اتفاق افتاده هست؛ کسانی که در تمام عمر خودشان حتی 100 فیلم هم ندیدند، امروز خودشان را فیلمسازان بزرگی می دانند. این اعتماد به نفس کاذب ممکن است جهت خود من هم رخ داده باشد منتها با این تفاوت که اعتقاد دارم از فیلم اول تا فیلم دوم فیلمساز، باید تغییراتی وجود داشته باشد و اگر این عوض کردن به وجود آمده باشد می تواند مسیر را ادامه دهد. ولی کسی که فیلم اول متوسطی ساخته و فیلم بعدی هم در همان سطح هست، به نظرم نباید ادامه دهد چون سینما صنعت گرانی است و شما را به سرعت زمین می زند. آن وقت که سینما آنالوگ بود، کسی جسارت و جرات این را نداشت که بگوید می خواهم فیلم بسازم چون پشت آن دوربین رفتن ترسناک بود. شاید اگر هنوز سینما نگاتیو بود، من جرات فیلم ساختن نداشتم.

شما از چه زمانی به سینما علاقه مند شدید و چطور وارد این حرفه شدید؟
در خانواده من سینما و هنر چندان پذیرفته شده است نبود و تحصیلات در آن نقش پررنگی داشت. من براساس فرهنگی که در خانواده ام قالب بود، علی رغم میلم در رشته علوم تجربی تحصیل کردم و در کنار تحصیلات، فیلم بینِ خوبی بودم. نخستین فیلم کوتاهم را سال 76 ساختم؛ زمانی که دبیرستان بودم. آن وقت انجمن سینمای جوان منطقه ای بود. در آن مقطع حتی نمی دانستم تدوین و صداگذاری چیست. دوستی داشتم که فیلمبردار عروسی بود؛ او صحنه ها را کنار هم چید و به من تحویل داد. بعد دیدم که صداها شنیده نمی شود ولی آن قدر اعتماد به نفس داشتم که همان فیلم را به جشنواره دادم و اثرم در آن جشنواره پذیرفته شد و تقدیر هیات داوران را گرفت؛ با اینکه صداها شنیده نمی شدند و ما مجبور شدیم فیلم را زیرنویس کنیم! زمانی که کنکور هنر قبول شدم، خانواده ام اجازه ندادند در این رشته شرکت کنم و من در رشته حقوق تحصیل کردم و زمانی که از نظر تاثیر خانواده بر تصمیماتم مستقل شدم، به این فکر افتادم که سینما را جدی تر دنبال کنم.

درباره «مرداد» صحبت کنیم. آیا این نام را برایش گزینش کردید؟ زندگی زناشویی این زوج بسیار سرد بود،پس آیا مرداد؟
معنای لغوی مرداد یعنی فوت و امرداد یعنی زندگی. من از دو جهت به مرداد رسیدم؛ یکی به علت معنایش بود و مساله دوم این بود که زندگی این زوج آن قدر سرد شده است بود که به نظر من یک بهمن بود و آن فرزند می توانست این زندگی را از بهمن به مرداد برساند و باعث گرمی رابطه شود. در شعری هم که از زبان محمدرضا فروتن می شنویم که می گوید: «چه مردادی شود بهمن کنار تو» منظور از تو، همان فرزند است که زندگی بهمنی و سرد را به یک زندگی مردادی و گرم بدل می کند. من در گزینش اسم فیلم تلاش کردم هر دو وجه زندگی آنان را مدنظر قرار دهم.

موضوع فیلم چقدر دغدغه شما بود؟
من یک آمار وحشتناک از وزارت بهداشت دیدم و در کنار آن نیز گزارشی خواندم راجع به آمار سقط جنین که نشان می داد تعداد بسیار زیادی از زنان که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند، سقط جنین دارند و آن گزارش نیز راجع به این صحبت می کرد که بسیاری از این آمار واقعی نیست آیا که تعداد زیادی از زنان در خفا و در محیط های ناایمن عمل سقط را انجام می دهند و آسیب های ناشی از آن در بسیاری از موارد، باروری زنان را با مسئله مواجه می کند. در این بین دوستانم را هم می دیدم که سال ها از ازدواج ارزش می گذشت ولی فرزند دار نمی شدند و هنگامی که پرسش می کردم، بهانه های اقتصادی می آورند. زندگی زناشویی اگر با هیجان یا اتفاق تازه ای درگیر نباشد، کم کم روبه روزمرگی می رود. من زوج هایی را در اطرافم می دیدم که به علت همین توجیهات اقتصادی چند باری سقط کردند و زمانی که شرایط جهت ارزش مهیا بود، دیگر نمی توانستند فرزند داشته باشند. باید یک اختلاف نظری در فیلم، از این نظر که موتور درام به راه بیفتد، بین این زوج به وجود می آمد و آن اختلاف در نگاه ارزش به مساله فرزند هست. «رویا» نگاهش به موضوع، یک نگاه کارمایی و تکفیری است که فکر می کند کفران گناهش را می دهد و نگاه مرد پزشکی و علمی است و می گوید این قابل درمان است و نیاز به هزینه دارد. منتها من می خواستم داستان از نگاه زن مطرح شود که سقط جنین علاوه بر آسیب جسمانی، به روح نیز صدمه وارد می کند؛ به همین علت «رویا» شکاک شده است بود؛ شک های او ناشی از اتفاقی است که برایش پیش آمده و نقصی که خودش با دست خودش ایجاد کرده هست. به همین علت روی زنان دیگر حساس است و حتی می گوید: «صدای پای آن زن مرا آزار می دهد». چون می بیند در او زندگی و شوری وجود دارد که در خودش نیست و این را ناشی از عمل خودش می بیند. حتی در منزل ارزش غذای سرد می خورند و بین خودشان فاصله افتاده هست. مرد فقط به دنبال پول درآوردن است و زن می خواهد به هرشکلی از بار گناه خود کم کند. من فکر کردم از این زاویه می توان به عنوان پرداخت که این احساس پیشیمانی و عذاب وجدان را در زن ببینیم که مخاطب از واهمه این موضوع، اگر قرار است مثل آن زن تصمیم بگیرد، کمی زیاد فکر کند.

می توان گفت بیشترین مساله «مرداد» تشکیل خانواده بود. با توجه به اینکه گفتید همواره خواستید راجع به زنان صحبت کنید، این مساله تشکیل خانواده تا چه اندازه به زن مرتبط است؟ آیا تقصیر تنها به گردن او است یا دولت یا جامعه یا حتی مرد؟
با توجه به تجربه وکالتی که دارم و پرونده های مختلفی که در دادگاه ها دیدم و شنیدم، می توانم بگویم عنصری که تلاش می کند خانواده انسجام و استحکام داشته باشد، زن هست. زن هر لحظه آخرین نفری است که خانواده را رها می کند. در سیستم فرهنگی ما، زن نماد وفاداری و تعلق خاطر به خانواده هست. بیشترین تقصیر را در دور شدن آدم ها، اول مساله توسعه و اقتصادی شدن نگاه همه آدم ها می دانم. همه ما اقتصادزده شده است ایم و بعد اینکه مردهای ما متاسفانه جهت اینکه چرخ زندگی را بچرخانند، درگیر کار و درآمد شده است اند و هر لحظه از نظر مالی کمبود دارند و به طبع از نظر معنوی یک سری اتفاقات می افتد که در خانواده فاصله ایجاد می شود. به نظرم اینجا نقش حاکمیت و قوانین و تامین رفاه اجتماعی بسیار پررنگ می شود. اگر می توانستیم خانواده های مان را به سمتی ببریم که امنیت اقتصادی داشتند، بي شك رابطه زوجین هم مستحکم تر می شد.

شما در ساخت «مرداد» از یک سری کلیشه مثل شک کردن زن به مرد و سرد شدن زندگی که در بيشتر فیلم های اجتماعی می بینیم، پیروی کردید. خودتان تا چه اندازه به کلیشه بودن بعضی پرسشها در فیلم اعتقاد هستید؟
یک جاهایی قبول می کنم و این ممکن است از نقص فیلمنامه و کم تجربگی من باشد. اگر من بخواهم «مرداد» را امروز بسازم، با تجربه ای که در این سه سال کسب کردم، بي شك اتفاق متفاوتی خواهد افتاد ولی باید بپذیریم که این فیلم ها هنگامی که به کلیشه تبدیل می شوند که در آدم های متفاوت تکرار شوند. هنگامی که زنی را با شرایط رویا تصور کنید، طبیعی است که نسبت به نزدیک شدن هر زنی به شوهرش، تصویر العمل نشان دهد که شاید از نظر من و شما کلیشه باشد. هنگامی که این شخصیت ها روی کاناپه می نشینند خیلی از هم دور هستند و به هم نگاه نمی کنند. این نشان می دهد که زن چقدر از مردش فاصله گرفته و مرد هم عنوان فرزند دار شدن آن قدر برایش پررنگ است که شبانه روز کار می کند و به سردی رابطه نمی اندیشد. او با کار شبانه روزی فکر می کند که جهت منزل اش تلاش می کند در حالی که زندگی اش را به ورطه سقوط نزدیک می کند ولی از منظر خودش می خواهد زندگی را مستحکم کند؛ بنابراین چیزی که شما به آن کلیشه می گویید، اتفاقی است که در دنیای واقعی جهت زنی مثل «رویا» به وجود می آید. ما اوایل فیلم تلاش می کنیم این را برسانیم که مرد خائن نیست. اگر شما از اول فیلم همه چیز را بدانید، جهت تان جالب نیست و حتی باید گره هایی وجود داشته باشد که مخاطب به اشتباه حدس هایی بزند و در نهایت متوجه شود که حدسیاتش درست نبوده. در این فیلم و همین طور در «در وجه حامل» ، تلاش ما بر همین بود. در طول فیلم با یک سری موقعیت ها مواجه می شوید و حدس هایی می زنید ولی در آخر می بینید که اشتباه حدس زده بودید؛ من دوست دارم با مخاطبم در فیلم بازی کنم.

انتخاب بازیگر به چه شکل بود؟
رعنا آزادی ور را از زمانی که فیلمنامه را می نوشتم در ذهنم بود ولی جهت نقش های سوگول و امیر، چون نخستین فیلمم بود می خواستم یک امتیازی داشته باشم که مخاطب بتواند آن را گزینش کند و به گزینش مهتاب کرامتی و محمدرضا فروتن فکر کردم که 10 سال از زمانی که این دو با هم کار کرده بودند، گذشته بود. فکر کردم این زوج ها می توانند جهت مخاطب جالب باشند چون زوج های دیگر در سینما تکرار ی شده است بودند. در «در وجه حامل» به ژاله صامتی فکر کردم،َ به نظرم آن قدر بازیگر توانمندی است که از عهده هر نقشی برمی آید البته نقش مهری کمی متفاوت بود و ژاله تاکنون چنین نقشی را بازی نکرده بود و از طرفی بار فیلم به طور کل بر دوش او بود. ژاله قراردادی با سریال نفس داشت و من چون اصرار داشتم که او این نقش را بازی کند، کار را تعطیل کردم و منتظر اتمام قرارداد ژاله شدم. نقش های دیگر هم براساس ژاله چیده شد و خیلی هم دوست نداشتم که نام های بزرگ در فیلم باشند که نقش مهری در سیطره آن نام ها قرار بگیرد ولی در عین حال فکر می کنم ترکیب خوبی شد و من از کار راضی هستم.

خودتان کدام فیلم را زیاد دوست دارید؟
من «در وجه حامل» را بيشتر از «مرداد» دوست دارم به این علت که پیشرفتم را در این اثر می بینم و فکر می کنم از نظر فیلمسازی، فیلم پخته تری هست. منتها «مرداد» را هم نمی توانم بگویم دوست ندارم. تجربه های «مرداد» و «در وجه حامل» به من کمک کرد که فیلم بهتری بسازم و این من را به فيلم بعدي ام امیدوار می کند .

وجود سوپراستارهای سینماچقدر روی فروش فیلم های تان تاثیر گذاشت؟
برای من بی تاثیر بود. سینمای ما سوپراستار به معنای تجاری خود را ندارد. بازیگری که خیلی ها فکر می کنند پرفروش هست، اگر در یک فیلمی با ترکیب دیگری قرار گیرد، می بینید که نفروخته هست. ممکن است در یک ترکیبی تاثیر گذار باشد؛ جهت مثال رضا عطاران در «دراکولا» نمی فروشد ولی در «هزارپا» یا «سالوادور» فروش می کند. گلزار در «مادر قلب اتمی» نمی فروشد ولی از این سمت جواد عزتی را کنارش می گذارید، می فروشد. در واقع می توان گفت ترکیب تاثیرگذار است ولی تک بازیگر محال است که روی فروش تاثیر داشته باشد. ولی ستاره هایی که ما استفاده کردیم، در سینمای اجتماعی ستاره شدند و سینمای اجتماعی هم چون حال و روز خوبی ندارد، هر بازیگر دیگری هم بود باز فروش به آن شکل اوج نمی رفت. البته این را بگویم که اگر گروه اکران دوست داشته باشد که یک فیلم بفروشد، حتما می فروشد؛ یعنی چیدمان به سمتی می رود که فیلم بفروشد. همین حالا می خواهند که «هزارپا» بفروشد، چون اراده وجود دارد و تمام ظرفیت سینما در اختیار آن فیلم قرار می گیرد. ما دو تا فیلم را سوزاندیم به خاطر اینکه قرار بود «هزارپا» بیاید و رکوردها را بشکند. در سالن های سینما، با کسی که بلیت فیلم من را خریده تماس می گیرند و می گویند این سانس پر نشده اگر می خواهید می توانید «هزارپا» را ببینید یا پول تان را بعد بگیرید! ما اگر بخواهیم فیلم پرفروش بسازیم، باید شرکا را از بین آن ها بسازیم.

این روزها مشغول کار روی فیلم جدیدتان هستید؛ کمی راجع به آن بگویید.
نام تازه ترین کارم «برج ماهی» است که فیلمنامه اش آماده شده است هست. این فیلم داستان زنی است از طبقه میانگین جامعه که وسواس دارد و یک بحرانی برایش به وجود می آید که ریشه های وسواس گونه اش در آن بروز پیدا می کند.

برخی به دنبال اندیشه گریزی از سینما هستند

روزنامه قانون

واژه های کلیدی: ایران | زندگی | سینما | سینمای | خانواده | سینمایی | اکران فیلم | سالن های سینما

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz